تبليغاتX
آراز سیه رود
جملات با معنی یکشنبه هفتم تیر 1388 10:10

 

 ازبیرون شدن نترس ، ازرشدنکردن بترس . (باتلر)

راز دوستی در قسمت کردن شادی ها بادیگران است.

بخشیدن خوبست، ولی از یاد بردن دلخوری ها بهتر است.

دیگران را همانطور که هستند بپذیر. (دیل کارنکی)

عشق بلایی است که همه خواستارش هستند. (افلاطون)

درتاریکی تمام رنگها یکسان است.

سکوت ، یکی از اسرار عشق است . (جبران خلیل جبران)

نیکی کردن را مانند باران تند انجام بده ، به نیکان و بدان نیکی کن . ( امام حسین (ع) )

طبیعت مظهر یگانگی خداست. (بوفن)

هر چه یک گل زیباتر، خار آن نیز تیز تر و درشتر است .

فرصت ها را از دست دادن انده ها به بار آورد. ( حضرت محمد (ص) )

با خواهش های نفس پیکار کنید تا مالک وجود خود گردید. ( حضرت محمد (ص) )

اگر دارای قلب مهربان نباشیم هرگز نمی توانیم عادی باشیم. (دو نارک)

بزرگترین درد اجتماع بشری بی عدالتی است .

وجدان ، خدای حاضر درانسان است. (ویکتور هوگو)

 

نوشته شده توسط عبادی  | لینک ثابت |

دوبیتی های ملا محمد فضولی یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 7:50


هجرین جگرینی هر کیمین قان ائیله ر
تدریجیله وصلین اونا درمان ائیله ر
زلفون کیمی کی مدت ایله کافر ائده ر
لعلین اونو بیر دم ده مسلمان ائیله ر
...
می شوقو اولوبدور منه عادت ای شیخ
گه لدیکجه بو شوق اولور زیادت ای شیخ
خوش دور منه می ، سنه عبادت ای شیخ
رای ایله دگیل عشق و ارادت ای شیخ
...
ترجمه به زبان فارسی
...
هجر تو جگر هر کسی را خون می کند
وصل تو به تدریج آن را درمان می کند
زلفت که در مدت طولانی کافر می کند
لعل لبت در یک دم مسلمانش می کند
...
عشق به می برای من عادت شده ، ای شیخ
روز به روز این عشق زیاد می شود ، ای شیخ
برای من می خوش است و برای تو عبادت ای شیخ

عشق و ارادت با رای تو نیست ، ای شیخ

نوشته شده توسط عبادی  | لینک ثابت |

بایاتیلار پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 8:45


شمع یانار یاغدا اریر
قار یاغار داغدا اریر
من دوشه ن درده دوشسه
موم اولور داغدا اریر
...
من بو باغا گلمیشه م
گول درماغا گلمیشه م
ایتیرمیشه م گولومو
آختارماغا گلمیشه م
...
عزیزیم بیر دانا سان
صدف سن دوردانا سان
من اؤلسه م سنه قوربان
سن اؤلمه بیر دانا سان
...
اولدوزلار باتماز آغلار
یاری اویاتماز آغلار
یار یاردان آیری دوشسه
گئجه لر یاتماز آغلار
...
چیخدیم داغلار باشینا
یازی یازدیم داشینا
گله ن گئده ن اوخوسون
نه لر گلدی باشیما
....


دوبیتی های محلی آذربایجانی
شمع می سوزد و آب می شود
برف می بارد روی کوها آب می شود
اگر به آن دردی که من گرفتار شدم ، گرفتار شود
از غم و غصه مثل موم آب می شود
...
من به این باغ آمدم
برای چیدن گل آمدم
گلم را گم کردم
برای پیدا کردنش آمدم
...
عزیزم تو یک دانه ای
صدفی دردانه ای
اگر من بمیرم قربانت شوم
تو نمیر چون که یکدانه ای
...
ستاره ها پشت ابر می روند و گریه می کنند
یار را از خواب بیدار نمی کنند و گریه می کنند
اگر عاشق از معشوق جدا شود
شبها نمی خوابد و گریه می کند
...
بالای کوهها رفتم
بر روی سنگها نوشتم
هر رهگذری بخوان
چه ها که بر سرم نیامد

نوشته شده توسط عبادی  | لینک ثابت |